|
|
|
|
|
دلتنگی های آدمی را باد ترانه ای می خواند رویاهایش را آسمان پر ستاره نادیده می گیرد و هر دانه برفی به قطره اشکی نریخته می ماند سکوت!!! سرشار از سخنان ناگفته است از حرکات ناکرده! اعتراف به عشق های نهان و شگفتی های به زبان نیامده در این سکوت حقیقت ما نهفته است حقیقت تو! و من! برای تو و خویش چشمانی آرزو می کنم که چراغ ها و نشانه ها را در ظلماتمان ببیند گوشی که صدا ها وشناسه ها را در بیهوشیمان بشنود برای تو خویش روحی که این همه را در خود گیرد و بپذیرد و زبانی که در صداقت خود ما را از خاموشی خویش بیرون کشد بگذارد از آن چیزها که در بندمان کشیده است سخن بگوییم |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و ششم مرداد 1386ساعت 23:40 توسط سحر
|
|
||